• دسترسی همیشگی به اخبار و رویدادهای روز تکنولوژی دانش و کسب و کار -

رهبران برای به دست آوردن اعتماد می توانند از این 6 روش استفاده کنند

16 دی 1395 - 3:38
رهبران برای به دست آوردن اعتماد می توانند از این 6 روش استفاده کنند

متاسفانه، این روزها کمتر کسی را پیدا می کنید که مورد اعتماد باشد. بنابر گزارشی که در واشنگتن پست به چاپ رسیده، تنها یک سوم مردم آمریکا معتقدند که می توان به دیگران اعتماد کرد؛ این در حالیست که تحقیقات مشابه در سال 1972، نشان می داد که نیمی از مردم این کشور می توانستند به دیگران اعتماد کنند. اگر بخواهیم واقع بینانه به این موضوع نگاه کنیم، مردم کشورهای دیگر نیز تقریبا با همین میزان، به این موضوع اعتقاد دارند.

با توجه به بررسی های انجام شده در سال 2014، بیش از دو سوم افراد معتقد بودند که باید "در تعامل با دیگران، بسیار مراقب باشیم." در نتیجه ی تمام این بررسی ها مشخص شد که تقریبا نیمی از مردم آمریکا، باور خود به دموکراسی را از دست داده اند.

همین احساسات را می توان به محیط و شرایط کاری نیز تعمیم داد، شرایطی که در آن کارمندان از مدیران یا رهبران خود می خواهند که قابل اعتماد تر و شفاف تر باشند. رهبران دائما در یک چالش بزرگ به سر می برند، آنها نمی دانند که آیا باید همه ی اطلاعات را با کارمندان به اشتراک بگذارند و یا اینکه برخی موارد را از آنها پنهان کنند تا از روحیه ی آنها حفاظت کرده و یا از استعفای بهترین کارمندان خود جلوگیری کنند. هر روز تعداد بیشتری از رهبران با این معضلات اخلاقی روبرو می شوند، چرا که می خواهند شغل خود را نجات داده و در عین حال اعتماد و وفاداری کارمندان را نیز حفظ کنند.

کارمندان نیز در این میان تنها صداقت را طلب می کنند. آنها یاد گرفته اند که الگوهای قدیمی برای انجام دادن کارها، مثل سابق نیست و اکنون، بیش از همیشه می خواهند تا رهبران همیشه از آنها پشتیبانی و حمایت کنند. متاسفانه، تعداد زیادی از رهبران، به دلیل مشغله های فروان، تاثیری که در گذشته داشته اند را از دست داده اند.

اما هنوز هم می توانند با به کار گیری این 6 گام، تاثیر گذاری خود را به دست آورده و اعتماد سابق را به دست بیاورند؛ با تک بوک همراه شوید:

1. شجاع باشید.

به سختی می توان به رهبرانی که به خاطر خواسته های خود ایستادگی نمی کنند، اعتماد کرد. بسیاری از رهبران، این روزها در کشمکش میان جاذبه و اصالت دست و پنجه نرم می کنند. آنها زمان زیادی را هدر می دهند تا بتوانند شبیه به رهبران دیگر سازمان باشند؛ در حالیکه باید هویت رهبری مخصوص به خود را ایجاد کنند. به همین دلیل است که کمتر از 15 درصد از رهبران توانستند نام تجاری شخصی خود را تعریف کرده و زنده نگه دارند. کارکنان به خوبی می دانند که اگر رهبران به اندازه ی کافی، زرنگ و دانا نباشند و به موقعیت تاثیر گذاری بیشتر نرسند، موفقیت، شناخته شدن و کشف شدن آنها به عنوان کارمند نیز به سختی امکان پذیر خواهد بود. مسئولیت این تاثیر گذاری زمانی بیشتر می شود که همکاران آنها، به قضاوت و ارزیابی پتانسیل های کارمندان خود می پردازند. زمانی که رهبران، شجاعت و جسارت کافی برای توانا کردن کارکنان در ابراز تمامی پتانسیل ها را در اختیار نداشته باشند، بنابراین، اعتماد به قضاوت، اعتماد به نفس، خود آگاهی و مجموعه ی توانایی های آنها نیز مشکل تر خواهد شد.

2. برنامه ها و آیتم های پنهان را کنار بگذارید.

رهبران سیاست مدار و زیرک می توانند برای کارمندان مفید باشند؛ البته نه تا زمانی که یک فرد منحرف و بی اصالت به نظر برسند، اینگونه از رهبران تنها به دنبال سیاست های خود هستند و اهداف کارمندان برای آنها اهمیتی ندارد. با این اوصاف، رهبران باید مراقب باشند که کارمندان فکر نکنند که آنها برنامه های پنهان از آنها را اداره می کنند. آنها می خواهند بدانند که رهبر آنها نیز مثل سایر اعضای تیم، روی کار و دستیابی به هدف مشترک متمرکز شده است. اگر برای دستیابی به همین اهداف مشترک از سیاست های مختلف استفاده می کنید، هیچ ایرادی ندارد. با اینحال، همیشه به گوش می رسد که رهبران تنها به حفاظت از خود و اهداف شخصی اهمیت می دهند؛ در این صورت است که اعتماد اعضای تیم از میان رفته و به دست آوردن دوباره ی آن کار دشواری خواهد بود.

3. دیگران را نیز هدایت کنید.

رهبران نمی توانند کارها را به تنهایی انجام دهند. اگر رهبران کاری تنها به دنبال اهداف خودشان باشند و هیچ احساس تعهدی نسبت به پیشرفت های اعضای تیم نداشته باشند، کارمندان نیز در مقابل با عملکرد ضعیف یا استعفا، اعتراض خود را نشان می دهند. رهبران خوب در واقع مربی های خوبی هستند و دائما به دنبال راهی هستند که اهداف خود را با اهداف شرکت در یک راستا قرار داده و به دنبال رشد و پیشرفت باشند.  

4. مشکلات مربوط به شهرت را مدیریت کنید.

اگر به آمار و نظرسنجی های مربوط به انتخابات اخیر آمریکا پیرامون هیلاری کلینتون و دوناد ترامپ نگاهی بیاندازید، متوجه می شوید که تمامی آنها از نامساعد بودن بالای 50 درصدی هر دو کاندید خبر می دهند. لازم به ذکر است که عامل تنفر را نمی توان به عنوان مشکل کلیدی این دو رهبر به عنوان رئیس جمهور در نظر گرفت؛ چرا که اخبار منفی پیرامون این دو نفر باعث می شود که دیگران نتوانند به چشم انداز و نیت آنها اعتماد کنند. بیشتر رئیس جمهورها از بهتر شدن اوضاع و متحد کردن یک ملت خبر می دهند. رهبران کاری نیز باید نگاه دقیقی به این موضوع داشته باشند و از آن درس بگیرند: این بار، رئیس جمهور به چیزی بیشتر از شجاعت نیاز دارد تا بتواند رهبری کند. مردم دائما در حال ارزیابی هستند و اینکه هیچ رهبری نمی تواند میزان رضایت آنها را افزایش دهد. این مساله، نه تنها بر شهرت آنها تاثیر می گذارد، بلکه میزان اعتماد فعلی کارمندان را نیز فرسوده می کند.

5. رفتارهای متناقض نداشته باشید.

مردم اغلب به کسانی اعتماد می کنند که رفتارهای سازگار داشته و ثابت قدم هستند. لازم به ذکر است که منظور تنها رفتارهای آنهاست، نه تصمیم گیری ها. زمانی که افرد رفتارهای غیر منتظره و متناقض نشان می دهند، محرک های آنها زیر سوال می رود و بیشتر مورد قضاوت قرار می گیرند. به بیان دیگر، زمانی که تمامی افراد به جز مدیر یا رهبر با یک استراتژی موافقت می کنند، افراد دیگر درباره ی نیت و هدف آنها دچار تردید می شوند و به این فکر می کنند که آیا او نیز به اندازه ی سایرین به دنبال اهداف شرکت است و یا اینکه مقاصد خود را در نظر دارد. رهبرانی که در رویکردها و نیت های خود ثابت قدم هستند، پروسه ی اعتماد کردن را آسان می کنند. به همین دلیل است که تعداد زیادی از رهبران باید سبک رهبری خود را تغییر دهند.

6. با یک هدف سخاوتمندانه کار کنید.

اگر رهبران به علاقه مندی ها و نیازهای دیگران اهمیتی ندهند و زمانی که به خاطر تلاش ها یا عملکرد کارمندان، از آنها قدردانی نکنند و یا حتی زمانیکه تلاش می کنند تا از آخرین ذره های انرژی کارمندان خود استفاده کنند، در این صورت است که نمی توان به اهداف آنها در جهت بازده، روحیه ی همکاری و مدبرانه اعتماد کرد. کارکنان نمی خواهند که از آنها سوء استفاده شود، به ویژه در شرایطی که از آنها خواسته می شود که با درآمد کمتر، کار بیشتری انجام دهند. رهبران باید بیشتر از همیشه سپاسگذار کارکنان خود باشند و تلاش های آنها را در نظر بگیرند.

رهبرانی که با چنین هدف سخاوتمندانه ای کار نمی کنند و تمایلی به مهربان بودن با کارمندان ندارند، اعتماد کردن را مشکل تر می کنند. اینگونه از رهبران نمی توانند از دیگران بخواهند که تمامی تلاش خود را برای بهبود عملکرد و اوضاع به کار بگیرند، در حالیکه خودشان چنین تمایلی ندارند.

رهبرانی که از این 6 توصیه استفاده می کنند، نه تنها در به دست آوردن اعتماد دیگران موفق می شوند، بلکه کارمندان خود را نیز در موقعیت خطرناک حواس پرتی و عدم تمرکز قرار نمی دهند. رهبران باید این مساله را در نظر داشته باشند که چگونه می توان روش های جدید برای هدایت یک تیم را ایجاد کرد و اهداف شخصی یک نفر را نادیده گرفت.

 

منبع: Entrepreneur



هیچ دیدگاهی ثبت نشده است



برای ارسال دیدگاه وارد حساب کاربری خود شوید.

دسته بندی ها